نیایش

تو عشق منی

سلامممممممممممم بالاخره من اومدم . خوش اومدم. نه که فکر کنید تنبل بودم نخیر سرگرم کارهای حلما خانم بودم اصلا وقت سر خاراندن نداشتم چه برسه به وبلاگ نویسی .آخه تا حلما هست دلم نمیخواد هیچ کار دیگه ای غیر از رسیدگی به امورات حضرت والا کنم. کلی آرزو داشتم که بیاد حالا که کنارمه  انصاف نیست که وقتم  را با رایانه بگذرونم . مخصوصا که شیرین هم شده خیلی زیاد. الان هم که دارم مینویسم ما تبریز هستیم و حلما مشغول بازی با دو تا دختر خاله نازش هست . چند روزی است اومدیم تبریز و مزاحم  شدیم آ ن هم فقط بخاطر وجود سنا و سارا و البته خاله مهربون کلی خوش گذروندیم  و کلی حلما شیطونی کرده . راستی مامان جون هم اومدند تبریز و عید قربان موهای حلما را که خیلی بلند شده بود کوتاه کردند . خیلی ناز و ملوس شده اگه وقت کردم یه عکسشو دور از چشم باباش میذارم . فعلا بای بای تا بعد

   

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٧ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت