نیایش

تو عشق منی

ساعت نه و نیم یک شب گرم گرم است. بعد از مدتها  وقت کردم یه سر به خودم بزنم .بازم خوبه هنوز هم گاهی دلم واسه خودم تنگ میشه. و اون موقع دلم واسه خدا بیشتر تنگ میشه. این دلتنگی ها رو دوست دارم ولی چه حیف که خودم رو خیلی اسیر این دنیا کردم . اون هم دنیایی که هیچ امیدی بهش نیست. امشب یه دفعه دلم برای کپلکی که فقط پنج ماه با من بود خیلی تنگ شدهناراحتپنج ماهی که مثل یه خواب خوب گذشت و تمام شد و من هنوز مدام به اون پنج ماه فکر می کنم و کمی تا قسمتی دلم میگیره . ولی راضیم به رضای خدا و باز هم امیدوار به لطف و کرمش . برامون دعا کنید.باید برم .

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۳٠ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت