نیایش

تو عشق منی

سلام مامانی خوشکل . تو داری بزرگ میشی و من رسما هفت ماهه که مامان هستم اونم مامان یک گل دختر ناز. تو این مدت که نتونستم بیام  اتفاق های زیادی افتاد .

اول همه این که تو شش ماهت تموم شد و واکسن شش ماهگیت را زدی و مثل همیشه دختر خوب و آرومی بودی.وزنت ٨:١۵٠ و قدت ۶٩ بود.تو کوچولوی من هستی. بعدش هم ١٨ دی خاله مریم برات یک کیک خوشمزه و خوشگل درست کرد و نیم سالگیت را جشن گرفتیم.

مامانی هم دیگه میره سر کار و تو هفته ای دو روز مهمون مامان جون و خاله نجمه هستی . خدا به مامان جون سلامتی بده که همیشه زحمت های مارا به دوش می کشند.فرنی نمی خوری .موقع خوردن سوپ چشمها و دهانت را می بندی و حاضر نیستی دل مامان را که اینقدر در پختن سوپ برات زحمت کشیده به دست بیاری...

شیر خیلی کم و فقط موقع خواب می خوری. تا دلت بخواد شیطون و بازیگوش شدی .

وقتی بهت نگاه می کنم فقط از خدا تشکر می کنم که تو را به ما داد

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٤ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت