نیایش

تو عشق منی

سلام . سلام. سلام. ما اومدیم. نبودیم . سفر بودیم . من و گل دختر رفته بودیم تبریز . و این اولین سفر حلما بود گرچه دوست داشتیم بابایی هم با ما باشه ولی چون بابایی کار داشت خودمون دوتا رفتیم. خیلی خوش گذشت . حلما خانم هم دختر خیلی خوبی بود .حالا باید منتظر بمونیم تا ببینیم سفر بعدیمون کی هست و کجاست؟ من که عاشق مسافرت رفتنم ولی حیف که آقای همسر مدام گرفتار کاره...بگذریم.

و اما هنوز دلمان گرفته . خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند.

چند کلمه ای هم از حلما : به لطف خدا کم کم داره بزرگ میشه و شیرین . خنده های صدادار میکنه که ما عاشق این خنده هاشیم.دوروزه که با قاشق بهش آب جوشیده میدم چنان ملچ و مولوچی میکنه که دلم ضعف میره.اگه هم بخوام قاشق رو از دهنش درآرم گریه سر میده. شیشه اش رو با دستاش میگیره.ولی تو شیر خوردن خیلی بازیگوش شده.امروز بردمش حمام خیلی آروم بود حالا هم خوابیده . خدا رو بخاطر داشتن حلما هزار بار شکر میکنم.دوستش دارم خیلی زیاد.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٢ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت