نیایش

تو عشق منی

دختر گلم امروز وارد سه ماهگی شدی و من هنوز مات و مبهوت از اینکه مامان دختر خوشگلی هستم ناباورانه به تو نگاه می کنم و هر لحظه خدای مهربون را بخاطر وجود تو شکر می کنم و لحظه ای از دعا کردن به خاله نشاط غافل نیستم. نمیدونم هیچوقت این مطالب را می خوانی یا نه ؟ولی اینو بدون که تو زندگیت برای رسیدن به خیلی چیزها خیلی باید صبر کنی تا به موقع خدا بهت بده البته تلاش هم لازمه ولی اینو عمیقا باور کن که تا خدا نخواهد هیچ اتفاقی نمیفته.من نه سال برای رسیدن به تو دست و پا زدم ولی تو زمانی اومدی که من خودم رو کامل به خدا سپرده بودم و به هیچ کسی جز او اعتماد نکردم . درست برعکس نه سال که فکر میکردم خدا جای خود... ولی دکتر و علم و ... هم دخیلند ...و چه خیال باطلی داشتم من...

امروز نوبت واکسن دوماهگیت بود با عمه آزی رفتیم . یه کو چولو دردت اومد و گریه کردی ولی چون صبور بودی زود آروم شدی. تو یه پات هپاتیت و تو پای دیگه ات سه گانه زدی. قبلش استامینوفن بهت دادم  که تند تند خوردیش.خدا نکنه که تب کنی.

راستی وزنت شده 5:100قدت هم 58 دور سرت هم 38.5 یعنی داری بزرگ میشی. خدا را شکر. مواظب خودت با ش دوستت دارم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۸ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت