نیایش

تو عشق منی

سلام صبح بخیر دخملک گل مامان. نمیدونم چرا این هفته آخر اینقدر دیر میگذره و کش دار شده.خدا به داد خاله مامانی برسه. من که مدام دارم بهش دعا میکنم و از خدا میخوام که  سلامت باشه. میدونم که چقدر خسته شده .تو هم از خدای مهربون بخواه که کمکش کنه و زایمان راحتی داشته باشه. من و بابایی که دل تو دلمون نمونده . اگه به کسی نگی استرس داریم و دلمون تاپ تاپ میکنه و منتظر ورود تو هستیم گرچه نه ماه از ما دور بودی و خیلی بهمون سخت گذشت ولی مدام به فکر تو و سلامتیت بودیم و شب و روز از خدا میخواستیم ومیخواهیم که تو را سالم به ما امانت بده. دردانه مامان میدونی به لطف خدا و محبتهای خاله نشاط چقدر رنگ و بوی زندگیمون عوض شده؟ میدونی صبحهابعد از نماز میرم تو اتاقت و سجده شکر بجا میارم؟ میدونی نمیدونم باید به چه زبانی از خدا تشکر کنم ؟ میدونی دلم میخواد میتونستم همه احساسم را به خاله نشاط با تمام وجودم ابراز کنم و نمی توانم؟ میدونی که هیچکسی جز خدا حالم را نمیدونه؟ نمیدونم لحظه ای که تو را می بینم چه حس و حالی دارم فقط میدونم که خیلی دوستت دارم . تو کپلک منی و من قراره تا چهار روز دیگه ان شاءالله مامان تو بشم. تو بگو واقعا کی میتونه حال و روز منو بفهمه؟ خدایا کمکم کن . خدای مهربونم آرامش بهم بده و به خواهر مهربونم سلامتی و کمکش کن که این بار را به راحتی زمین بگذاره. خدایا دوستت دارم نه حالا که این هدیه را به ما دادی بلکه همیشه دوستت داشتم فقط ملتمسانه از تو می خواهم که به خاطر زمانهایی که گله و شکایت کردم منو ببخشی و از سر تقصیراتم درگذری که تو مهربانترین بخشنده ای.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/۱٤ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت