نیایش

تو عشق منی

صبح رحلت پیامبر اکرم است و من دلم بی نهایت گرفته .دلم گرفته از بی معرفتی بعضی از پیروان حضرت رسول (ص) دلم میسوزه که فقط به اسم مسلمانیم و دیگر هیچ . دلم گرفته از اینکه اینقدر راحت گول شیطون و وسوسه هاش رو می خوریم و تا جایی پیش میریم که همه اصولی رو که یه موقع برامون ارزش بود زیر پا میذاریم و همه کارهای زشتمون رو توجیه می کنیم . چرا با اینکه دلم میخواد بنویسم ولی هیچ قدرتی برای نوشتن ندارم؟خدایا کلافه ام و فکرم مشغول ...

گاهی اوقات دلم میخواد خودم رو گول بزنم و بی خیال همه چیزای اطرافم بشم ...دلم میخواد بقیه برام مهم نباشند و کاری به کار هیچ کسی نداشته باشم. دلم میخواد فقط به خودم  و کپلکم و عید و خرید لباسهای کوچولو و ناز برای گلابی و رنگ تخت و کمدش و چیزای الکی دیگه فکر کنم ولی چه حیف که اینطوری بار نیومده ام ... تو سخت ترین شرایطی هم که داشته ام درد بقیه هم برام درد بوده و با شنیدن و دیدن مشکلات بقیه قلبم به درد میامده .گرچه شاید همون بقیه بگن مشکل ما به تو چه مربوطه؟و تو در کار ما فضولی و تجسس و .... نکن .ولی باز هم میگم که خیلی تو فکرم ومتاسفانه هیچ کاری در این مورد از من ساخته نیست جز غصه خوردن که آن هم چیزی چز معده درد و سردرد برام نداشته. کاش میشد بی خیال شم ...یا رسول الله شما عنایتی بفرمایید. 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٦ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت