نیایش

تو عشق منی

سلام کوچولوی صبورم . امروز واردپنج ماهگی شدی . همین آلان از بهداشت میاییم.واکسنتو زدی و یک کمی گریه کردی .خیلی کم . آخه تو دختر خوبی هستی.بعد هم که قطره فلج اطفال را بهت دادند تند تند خوردی و گریه ات آروم شد. عمه آزی هم اومده بود .دستش درد نکنه .آخه من طاقت ندارم ببینم که بهت سوزن بزنند.حالا هم شیر خوردی و مثل یه فرشته کوچولوی زیبا خوابیدی.

راستی یه خبر خوب دیگه . با اینکه شیطون شدی و شیرتو به سختی میخوری ولی الحمدلله وزن و قدت خوب بود . وزنت 6:650 و قدت 63 و دور سرت هم 41:5 بود .دیگه داری بزرگ میشی وما لحظه به لحظه بیشتر دوستت داریم و از خدا بخاطر تو سپاسگزاریم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱۸ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط نیایش نظرات () |

پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست.

پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست

و خوش به حال هوایش

و خوش به حال دلش

و خوش به حال پرنده

که مثل آدم نیست.

دلم گرفته. از نا مردمی .از بی مرامی .

بعضی روزها آدم دلش میگیره

همه چیز بوی دلتنگی میده.

امروز از اون روزهاست.

حالم هیچ خوش نیست

برامون دعا کنید.خدایا عاقبتمون را ختم به خیر کن.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٧ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

سلام . سلام. سلام. ما اومدیم. نبودیم . سفر بودیم . من و گل دختر رفته بودیم تبریز . و این اولین سفر حلما بود گرچه دوست داشتیم بابایی هم با ما باشه ولی چون بابایی کار داشت خودمون دوتا رفتیم. خیلی خوش گذشت . حلما خانم هم دختر خیلی خوبی بود .حالا باید منتظر بمونیم تا ببینیم سفر بعدیمون کی هست و کجاست؟ من که عاشق مسافرت رفتنم ولی حیف که آقای همسر مدام گرفتار کاره...بگذریم.

و اما هنوز دلمان گرفته . خدا عاقبتمان را ختم به خیر کند.

چند کلمه ای هم از حلما : به لطف خدا کم کم داره بزرگ میشه و شیرین . خنده های صدادار میکنه که ما عاشق این خنده هاشیم.دوروزه که با قاشق بهش آب جوشیده میدم چنان ملچ و مولوچی میکنه که دلم ضعف میره.اگه هم بخوام قاشق رو از دهنش درآرم گریه سر میده. شیشه اش رو با دستاش میگیره.ولی تو شیر خوردن خیلی بازیگوش شده.امروز بردمش حمام خیلی آروم بود حالا هم خوابیده . خدا رو بخاطر داشتن حلما هزار بار شکر میکنم.دوستش دارم خیلی زیاد.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۱٢ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت