نیایش

تو عشق منی

سلام خوشگل خانم مامان و بابایی. خوبی عزیزکم؟دیگه کم کم داری به امید خدا بزرگ میشی و دل ما هر لحظه بیشتر برات تنگ میشه. دیروز تو  آخرین سونو وزنت ١٧١۶ گرم بوده که وزن خوبی است الحمد الله . این یک ماه دیگه را هم تحمل کن و به خاله مامانی اذیت نکن و زودتر پیش ما بیا. به خدا دلم برات خیلی تنگ شده و شب و روز دارم با تو حرف میزنم و برات شعر می خونم و داریم لحظه شماری می کنیم تا تو ان شاء الله به سلامت بیایی .دوستت داریم .

و اما اتاقت را هنوز نچیدیم . آخه هنوز سرویس تخت و کمد قشنگت را کامل نیاوردن یعنی 29 فروردین یه مقدارش را برامون آورد ولی چون کامل نبود ما هم نصبش نکردیم و قول دادن که شنبه بقیه اش را بیارن .امیدوارم که خوشت بیاد. راستی یه سرویس حوله صورتی خوشگل هم برات خریدم . با یه شلوار قرمز کوچولو ازفروشگاه زیروتنگرچه قول داده بودم دیگه چیزی نخرم ولی دلم نیومد . مامان جون هم از تهران یه بلوز سفید ناز برات آوردند دستشون درد نکنه.فعلا بای بای چون بابای اومد و باید بریم ناهار بخوریم .

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۳۱ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط نیایش نظرات () |

سلام و صد سلام . من بالاخره اومدم اون هم بعد از دو ماه و نیم . از اواسط اسفند که خانه تکانی اساسی داشتم  و کلی خودم را خسته کردم .پانزده روز عید که مسافر داشتیم و از همه مهمتر این که کپلک عزیز هم به جمع ما اضافه شده بود و من سراسر شور بودم و عشق .گرچه عید امسال بی معرفتی بعضی ها دلمون را سوزانده بود و پکر بودیم!! ولی به خاطر وجود دختر گلم خوشحال بودم. و از بعد از عید هم که فقط داشتم می دویدم و همش کلاس تقویتی برای شاگردها تا همین دیروز که بالاخره تمام شد. حالا بهم حق دادید که چرا نیامدم ؟

و اما ...فکر کنم بالاخره اسم دخملکمون را انتخاب کردیم ولی خدا میدونه که آیا این اسم نصیبش میشه یا اسم دیگه ای ؟ فعلا تصمیم داریم اسمش را حلما بذاریم تا هم یادمون باشه که با حلم و صبر همه چیز حل میشه و هم اینکه ان شاءالله خودش حلیم و صبور باشد.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢۸ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ توسط نیایش نظرات () |

قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت